۱۳۸۹ شهریور ۹, سه‌شنبه

ما خودمان علی را کشتیم

ما مسیحمان را خودمان مصلوب کردیم. با دستها و دلهای خودمان. چوب صلیبش را از مرغوبترین چوب تراشیدیم. از بهترینها! براق ترین چوبی که درختی داشت. چون ما دوستش داشتیم، عاشقش بودیم.
سکویی از بهترین سنگ برای بالا رفتنش ساختیم. نمیتوانستم بگویم او را چطور آوردیم، اگر خودش در خطبه ای توصیف نکرده بود. او را چون شتری سرکش (1) کشیدیم تا سکو! ما دوستش داشتیم. می خواستیم بالا باشد.
نتوانستیم او را ببریم. قهرمان خندق و خیبر بود. هیزم آوردیم، آتش به پا کردیم. از آتش نه، از آنها که در آتش میسوختند ترسید. قدم برداشت. از سکویمان بالا رفت، هلهله کردیم: سیاست نمیداند!

صلیب آماده بود. او بر سکو بود. پیراهنی از پشم بر تن داشت، ردایی، بند شمشیر و نعلینش از لیف خرما بود. پیشانیش چون زانوی شتر پینه داشت (2) آن بالا ایستاد. روبرویمان، چشم در چشم: "مردم، من پندهای همه پیامبران را به شما رساندم. آن چه را باید گفت، گفتم. با تازیانه ادبتان کردم، اما پند نگرفتید. هر جور که خواستم به پیشتان برانم پیش نرفتید. به هم نپیوستید. شما را به خدا! آیا در انتظار پیشوایی غیر از من هستید که راهتان را هموار کند و شما را به حق برساند؟" (3)

و ما در انتظار پیشوایی غیر از او نبودیم و فقط او را میخواستیم، او را، بیش از آنکه باید می خواستیمش! در چشم هایش خنجری بود که وجدانمان را تیغ می زد. چشم از او گرفتیم. به زمین خیره شدیم، به خاک.

شمشیرش را از کمرش باز کردیم. گفتیم: حکمیت. نه اینکه فکر کنی شمشیر او بر زمین افتاد، نه! ما مردم مقدسی هستیم. آنرا روی دست گرفتیم. دادیم مرصع نشان کنند. نگین بزنند تا به دیوار بزنیم. ببوسیم. متبرک شویم.

صلیب آماده بود. او بی ردا، بی شمشیر ایستاده بود. هلهله کردیم: بجنگ! او به جای خالی شمشیرش خیره ماند. زمزمه کردیم: میترسد، جنگ نمی داند. گفت:

"برداران من که خونشان در صفین ریخته شد زیانی نکردند. چون چنین روزی را ندیدند تا جام های غصه را سر بکشند و از آب گل آلود این گونه زندگی، بنوشند" (4)

اگر این جمله را تاریخ ننوشته بود، من غلط می کردم که بنویسم. ناگهان دست بر محاسن خود زد. های های گریست:
"کجا رفتنند برادران من که در راه حق جان سپردند؟ کجاست عمار؟ کجاست ابن تیهان؟ کجاست ذوالشهادتین؟ کجایند آدم هایی مثل آنها که بر عزمشان استوار بمانند" (5)

ما بودیم و آنها نبودند. ما بودیم و حواریین نبودند. عمار نبود، ابن تیهان نبود، مالک نبود. همه را پیش از او کشته بودیم. نه این که فکر کنی می خواستیم خیانت کنیم. نه، تنهایی او را مقدس تر می کرد و ما مردم مقدسی بودیم.

بعد چشم از چشم هایمان گرفت. نفس راحتی کشیدیم. سربلند کردیم. فکر نکن سرش را خم کرد. نه، بالا را نگاه می کرد. دعا میخواند. ما همه گریه کردیم.

ما دعا خواندنش را دوست داشتیم. کاش فقط دعا میخواند. کاش چشم هایش خنجر نداشت. کاش ملامت نمیکرد. کلمه به کلمه دعایش را حفظ کردیم تا هر هفته، هر ماه بخوانیم. باور کن ما مردم مومنی هستیم.

صلیب آماده بود. او آماده بود. ما به تماشا ایستاده بودیم. دستهایش را گشود تا برای آخرین بار به آغوش بخواندمان "چیزی بپرسید پیش از این که از دستم بدهید" (6)

سه دسته شدیم: "قاسطین، مارقین، ناکثین" سه میخ!

ناکثین دستهایش را به صلیب کوبیدند. خون فواره زد. از دلش یا دست، نمی دانم.
آخ، فکر نکنی مردم حق ناشناسی هستیم. همان لحظه که با یک دست میخ سوم را میزدیم، با دست دیگر تصویر او را کشیدیم. شمایلی طلایی. همه بر گردن هایمان آویختیم تا هر روز به لب بگذاریم. ببوسیم. شمایلش را نامش را!

همه چیز تمام شد. او مصلوب بود. ما همهمه کردیم: الله مولانا علی!

1- نامه 28 نهج البلاغه
2-3-4-5- خطبه 177 نهج البلاغه
6- خطبه 189 نهج البلاغه

نفیسه مرشدزاده (با ویرایش)

7 نظرات:

حمید گفت...

سلام دوست من
پست های اخیرت رو خوندم. نمی دونم چی بگم. اون سال ها من سال دوم و سوم راهنمایی بودم. الان که فکر می کنم می بینم که چطور در آن زمان نا آگاهانه و با حجم زیاد تبلیغات صدا و سیما چطور این مقامات جانی را می پرستیدم. خجالت می کشم. جهل و نا آگاهی سرچشمه پذیرش ظلم و استبداد، مقدس سازی و..........است. دشمن استبداد و مستبد، دیکتاتور و جنایتکار، آگاهی فرد فرد افراد جامعه است.

آگاهی گفت...

خیلی زیبا بود اشکهام در اومد ما که فقط علی رو ومسیح رو نکشتیم ما از اول تاریخ کشتیم وبتشان کردیم در صحرای کربلا مگر ما نبودیم که بعد از تنها گذاشتنش اورا سر بریدیم ودر خیابان چرخاندیم وسپس او را بت کردیم

آگاهی گفت...

سلام دوست عزیزم اینبار هم فیلترم کردند ولی راه ما راه آزادیست وتا زنده ایم راهمان را ادامه میدهیم ممنون میشم اگه لینکمو اصلاح کنی فقط کافیه حرف aانگلیسی رو از آخر لینک برداریwww.iranmanvma.blogspot.comباتشکر

آگاهی گفت...

سلام دوست عزیزم اینبار هم فیلترم کردند ولی راه ما راه آزادیست وتا زنده ایم راهمان را ادامه میدهیم ممنون میشم اگه لینکمو اصلاح کنی فقط کافیه حرف aانگلیسی رو از آخر لینک برداریwww.iranmanvma.blogspot.comباتشکر

dorna گفت...

درود
فیلتر شدم...ممنون میشم اگه نشانیم رو ویرایش کنی:
http://iranesabz18.blogspot.com/
به امید آزادی...
شاد باشی

ژاندارک گفت...

سلام
چقدر زیبا نوشته بودی...
واقعا زیبا بود و من چیزی جز شرمندگی ندارم...من نمیشینم تا بقیه هم کشته بشند ...من امدم تا مردم معنای مومن واقعی را بفهمند...
به امید اگاهی وازادی ایران
موفق باشی

آگاهی گفت...

سلام دوست عزیزم من مطلبی در مورد بنی صدر وآنچه 30سال خیانت نامیده شد نوشته ام وسعی کرده ام تا بااسناد موجود این عدم خیانت را نشان دهم خوشحال میشوم شما هم با اطلاعات خود واینکه او را خائن ویا غیر خائن میدانید مرا یاری کنید این مطلب خیلی برایم مهم است چون شخصی که اورا خائن مینامند ونمیتوانست در آن هنگام از خود دفاع کند
منتظرحضورتون ونقدتون هستم با تشکر