۱۳۸۹ خرداد ۱, شنبه

من متجاوزین کهریزک را می شناسم

متجاوز واقعی «حسین شریعتمداری» مدیر مسئول روزنامه کیهان است که دو ماه پیشتر طی سخنرانی خود در آستانه انتخابات 22 خرداد به صراحت ضمن نفی ماهیت رقابتی انتخابات، عرصه انتخابات ریاست جمهوری را عاشورائی دیگر توصیف کرد که برخلاف تجربه نخست «این بار قرار نیست حسین شهید شود و زمان هلاکت یزیدها و عمر سعدهاست»
متجاوز «محمد تقی مصباح یزدی» است که پنج سال پیش توجیه شرعی قتل های محفلی کرمان را به آن سه بسیجی داد تا به تاسی از فرمایش ایشان مبنی بر:
«ابرام بر منکر دال بر مهدورالدمی و مباحی خون است و هر کس او را بکشد مجاهد فی سبیل الله است و اگر به مذاق جامعه خوش نيآمد و اعدام شد شهید راه خدا محسوب می شود»
فتوائی که در کنار قتل آغشته به «تجاوز جنسی» ناهیان از منکر نیز شد!

۱۳۸۹ اردیبهشت ۲۸, سه‌شنبه

گرانی بیداد می کند

گوشت کیلویی حداقل 12000 تومان، زردآلو 5000 تومان، توت فرنگی 5000 تومان، و...
یک زمانی وقتی موز رو می دیدی قیمتش 800 تومان است به نظرت چقدر گرون می آمد الان خیلی راحت میوه ها رو بالای 3 هزارتومان می فروشند.
البته گرونی کیلویی چند؟ تورم که 12 درصد بیشتر نیست و اینها هم گران نیستند. گوشت کیلویی چهار تومن است و اینها همه اش آیه یاس خواندن سبزهاست. سبزها که تو ایران زندگی نمی کنند که از قیمتها خبر داشته باشند. اینها همه اش تلقین ماهواره و صهیونیستهاست.

۱۳۸۹ اردیبهشت ۲۷, دوشنبه

احمدی نژاد رفتنی است

مهندس عزت الله سحابی، بزودی 80 ساله می شود. از شاداب ترین، خوش فکر ترین و استوارترین چهره های ملی مذهبی ایران در زندان های شاه بود. قامت استوارش خم شده و تلخی روزگاری که بر امثال او در جمهوری اسلامی رفت تبدیل به عصائی شده که حالا بخشی از وجود او برای گام برداشتن است. آرمان های اسلامی امثال او که در زندان های شاه به پای آن ایستاده بودند به سراب ختم شد. شلاق و زندان طولانی سهم آنها بود و حکومت سهم امثال ذوالنور و مصباح یزدی و لاریجانی ها و خامنه ای که جمع زندان زمان شاهش به سه ماه هم نمی رسد

۱۳۸۹ اردیبهشت ۲۶, یکشنبه

تیر حرامیان به سنگ خورد

در 11 شهریور سال 1358 ملاحسنی امام جمعه ارومیه بهمراه پاسداران همراهش روستای کردنشین قارنا را محاصره کرد و ماموستای روستا که قرآن بدست برای جلوگیری از فاجعه ای که در شرف وقوع بود نزد وی آمده بود را اول از همه کشته و سر بُرید و پس از آن 64 نفر اهالی روستای قارنا، از زن و مرد و کودک و جوان و پیر را بطرز فجیعی قتل عام و اجساد آنان را مثله کردند. جنایت بقدری فجیع بود که خلخالی، ماشین اعدام حکومت، در نامه ای به آیت الله خمینی نوشت: «جریانات جان سوز قارنا دل هر انسانی را می‌سوزاند. عمال ملا حسنی شصت و پنج نفر را به طرز فجیع کشته‌اند و اگر امام به این امر جان سوز رسیدگی نفرماید پس کدام مقام رسیدگی کند؟»

پاتوقی برای میبدیها

با سلام به همه همشهریان عزیز.

حوادثی که این چند روز در شهر ما رخ داد، برای من یک نکته جالب داشت و اینکه دیدم در فضای اینترنت، صدای اعتراض شما (چه اعتراض درستی بود یا نادرست) به گونه ای دیگر مخابره شده است و برداشتی متفاوت از آن شده است. متاسفانه سایتهای خبری شهر میبد، در انعکاس مشکلات شهرمان، خیلی موفق نبوده اند و در مورد این اعتراضها هم فقط به یک خبر سربسته بسنده کردند. اینکه مشکل چیست و از کجا آمده است را باید از مردم کوچه و بازار شنید که آن هم با تعصب کامل بیان می شود و نمی توان قضاوت کرد واقعا مشکل چیست.
این پست را زده ام برای اینکه همشهریان عزیز هر مشکلی که در شهر داشتند بیایند اینجا بنویسند و با بقیه همشهریان در موردش بحث شود. بالاخره باید مشکلات مطرح شوند تا راه حل برایشان پیدا شود. بحث در مورد هر موضوعی در این وبلاگ آزاد است و نیاز به رعایت خط قرمزهای نظام را ندارد.
این پست را نه به عنوان کسی که معترض به نظام و دولت هست بلکه به عنوان یک همشهری دلسوز برایتان نوشتم، چون واقعا دلم می خواهد میبد را خیلی بهتر از اینها ببینم. هم چهره شهر هم طرز فکر آدمهاش. دوست ندارم مردم ایران با شنیدن نام میبد فقط به یاد "قاضی مرتضوی" و "شیخ قاسم روانبخش" بیفتند. دوست ندارم مردم ایران اگر به میبد سفر کنند فقط زباله های ریخته شده به کنار خیابان و دیوارهای قدیمی خراب شده و خیابان امام بی در و پیکر به چشمشان بیاید.
پس همشهری فحش نده، دستم رو بگیر!!

موارد مرتبط
باز هم قصه اردکان و میبد
همشهری میبدی! همسایه اردکانی!

۱۳۸۹ اردیبهشت ۲۴, جمعه

باز هم قصه میبد و اردکان

عجب قوم با فرهنگی بودیم و خبر نداشتم. یارو با آب و تاب تعریف می کرد که اردکانیه رو چطوری زده و دلش خنک شده، یکی می گفت اردکانیه اومده از نونوایی محله مون نون بگیره نونوایی بهش نون نداده گفته این نونها مال اردکانیها نیست. میبدیها به اردکانیها فحش می دن. اردکانیها به میبدی ها فحش می دن. میبدیها به اردکان حمله می کنند، اردکانیها به میبد حمله می کنند، اردکانیها تهدید می کنند که هنوز ما خیلی صبر نشون دادیم منتظر باشید تا اون روی سکه مان رو نشان دهیم. میبدیها می گن اردکانیها جرات ندارند، 2 تا جوون فیروزآبادی کار همشون رو می سازه. اردکانیها میبدی ها را بی فرهنگ می نامند، میبدیها اردکانیها را دزد می نامند.
مشکل از کجاست؟ چرا اردکان هر روز چهره زیباتری پیدا می کند میبد هر روز زشت تر از روز قبل می شود (ظاهر شهر را می گویم)
عزیز من، همشهری من، فکر نمی کنید مشکل از خودمون باشه. به زندگی روزمره عادت کرده ایم، نه اخبار می خونیم نه روزنامه نه سراغ اینترنت می ریم ببینیم تو مملکت چه خبره؟ نه کار به نماینده مجلسمان داریم که در مجلس چه می کند، نه از شورای شهرمان خبر داریم. همه اش می گوییم "پروامون نیست" از این پروامون نیستهاست که کار به چنین روزی می کشد. شهر اردکان را نگاه می کنیم همسایه چسبیده به ما و همه اش به خاتمی فحش می دهیم که آنجا را ساخته و شهر ما را نساخته و هیچگاه از خودمان نمی پرسیم که چرا نماینده مجلسی که اهل میبد بود هیچگاه با میبدیها جلسه پرسش و پاسخ نداشت ولی اردکانیها هفته ای یکبار سراغش می رفتند.
نماینده اردکان را ببینید با اینکه از جناح اقلیت مجلس است و همکار سران فتنه است چگونه بودجه برای آبادانی شهرش می گیرد و آنوقت نماینده ما؟
نظر ایشان را درباره حوادث اخیر میبد خوانده اید؟ نارضایتی مردم را به سران فتنه ربط داده است:
یحیی زاده: ظاهرا عوامل و سران فتنه كه در يك سال گذشته براي ايجاد ناآرامي از هر وسيله اي و روشي استفاده نموده اند تصميم گرفتند از رقابت هاي قومي ومنطقه اي نيز جهت آتش افروزي به خوبي استفاده نمايند!

فقط کم مانده جوانان دستگیر شده را شکنجه کنند و بیایند در سیمای یزد و اعتراف کنند که از موسوی و کروبی و هاشمی خط گرفته اند تا اعتراض کنند.
واقعا اگر طرز فکر نماینده ما چنین باشد بیچاره ما که دل به چه کسی خوش کرده ایم تا مشکلمان را حل کند. این خبر را هم بخوانید تا ببینید رسالت خبررسانی در شهرستان میبد به دست چه باندی افتاده است.

(جالب هم اینجاست که عکس درگیریهای تهران رو می ذاره تو سایت به عنوان نیروهای امنیتی اردکان. انصاف هم خوب چیزیست)
آیا از چنین اشخاصی می توان انتظار داشت که صدای اعتراض مردم میبد را به گوش مسئولان برسانند؟؟

۱۳۸۹ اردیبهشت ۲۳, پنجشنبه

جرم او دفاع از حقوق بشر بود.

امروز در ماتم معلمي هستيم که ابزارش گچ و قلم بود و کودکاني را تعليم ميداد که بسياري از آن‌ها شبها گرسنه سر بربالين ميگذاشتند.

۱۳۸۹ اردیبهشت ۲۲, چهارشنبه

همشهری میبدی، همسایه اردکانی!

بس است!

لطفا دست از این تعصبات مسخره قومی قبیله ای بردارید. مرز بین کشورها در حال برداشته شدن است و زبان و واحد پول کشورها در حال یکی شدن، جهان به سمت دهکده جهانی پیش می رود و ما بر سر اینکه مرز بین میبد و اردکان چند متر اینطرفتر یا آن طرفتر باشد با هم دعوا داریم و به هم فحش می دهیم!!!!
 در حالیکه هموطنانمان در سیاهچالهای سپاه زیر شکنجه های قرون وسطایی قرار دارند و هر روز یکی را به جرم حقیقت طلبی بر چوبه دار آویزان می کنند، در حالیکه دیگر چیزی به نام وطن برای ما باقی نمانده است، درگيري هاي مرزي بين مردم این دو شهرستان، یعنی چه؟!!!

آتش زدن موتور همسایه و تخريب لوله انتقال آب و تخريب مخازن آب شرب و تاسيسات آن و مضروب نمودن ماموران دولتي به چه معناست؟

۱۳۸۹ اردیبهشت ۲۰, دوشنبه

به ای ذنب قتلت

مدتها پیش شهید عزیز فرزاد کمانگر، در سوگ احسان فتاحیان چنین نوشته بود

هر شب ستاره ای به زمین میکشند
و این آسمان غمزده غرق ستاره ها است

۱۳۸۹ اردیبهشت ۱۶, پنجشنبه

تا هست می باید نوشت

سبز ها می نویسند تا رویای سبز آزادی جوانه بزند
و علف هرز کودتا و استبداد بخشکد
همیشه روز مبارک آزادی از روزهای نامبارک زندان وشکنجه می گذرد
تو اما بایست
با تنی کبود
بغضی فرو نخورده
چشمان سرخ
و دلی چاک خورده
دردناک تر از همه:
خاطره ی یارانی که نیستند
تا به این روز نه چندان دور رسیم

احمدی نژاد شاگرد اول این نظام سر تا پا دروغ است.

از وقتی که احمدی نژاد به قدرت رسیده، انواع و اقسام آدمها اعم از اصلاح طلبان، نمایندگان مجلس، سیاسیون و ... صدایشان درآمده که "انقلاب از مسیر خودش خارج شده"، هدف امام این نبود، بعضی به گونه ای حرف می زنند که انگار احمدی نژاد از یک کشور دیگر وارد ایران شده و از حرفهایش و دروغهایش شگفت زده می شوند که انگار برای اولین بار است که در این مملکت دروغ می شنوند.

آقایون هنوز نمی دانند یا خودشان را به ندانستن می زنند که "احمدی نژاد دستاورد سی ساله جمهوری اسلامی است". احمدی نژاد و تیم همراهش (جناح حاکم) تمام اراجیفی که می گویند و تمام رفتارهایی که از خود بروز می دهند را همه، از گذشتگان خود یاد گرفته اند. کدام رفتار احمدی نژاد و همدستهایش برای شما تازگی دارد که اینگونه برآشفته شده اید؟

از رای دزدی احمدی نژاد ناراحتید؟ مگر اولین بار است که این حادثه در این کشور رخ می دهد؟ مگر همین آقایون هاشمی و خامنه ای و محسن رضایی نبودند که بر علیه دولت "اولین رییس جمهور" کودتا کردند و رای بر عدم کفایت ایشان دادند؟ مگر آقای خمینی نبود که گفت اگر "سی و پنج میلیون بگویند بله من می گویم نه" و به دولتمردان آموخت که رای یک نفر در این کشور از همه رای ها، با ارزشتر است؟

از تقلب در انتخابات مجلس ناراحتید؟ مگر اولین انتخابات مجلس، شک برانگیز نبود؟ انتخاباتی که نتیجه اش پیروزی اکثر اعضای "حزب جمهوری اسلامی" بود؟ مگر جناح تمامیت خواه آن زمان، مخالفان خود را به زندان نینداخت و جنایت نکرد؟

آقای هاشمی! بعد از اینکه "ایت الله صانعی" را آقایان صلب مرجعیت کردند، آمدید و گفتید کسی نمی تواند مرجع تقلید را از این مقام پایین بیاورد؟ یادتان رفته چه بر سر "ایت الله شریعتمداری" آوردید؟

آقای کروبی! وقتی شنیدی که در زندانهای کشور، به زندانیان تجاوز شده خواب از چشمانتان ربوده شد و هر چه پلک زدید خوابتان نبرد واقعا شما برای اولین بار بود که این جنایات را می شنیدید؟ مگر اولین بار است که در این مملکت، زندانی سیاسی و غیر سیاسی (توسط هم سلولی هایش) مورد تجاوز قرار می گیرد؟ شما که در مراسم آیت الله منتظری شرکت کردید آیا وقت کرده اید کتاب خاطرات ایشان را بخوانید تا بفهمید که چه بر سر جوانان این مرزو بوم رفته؟

آقای موسوی! مگر شما نبودید که می گفتید ما مخالفان حکومت اسلامی را می کشیم و بهشان رحم نمی کنیم و ...

حالا چرا از کشته شدن مخالفان ناراحت می شوید مگر همین شماها نبودید که لفظ منافق را برای مخالفان آوردید؟ حالا چه شده است که به آنها می گویید شهید؟
آقای هاشمی! مگر شما مطبوعات را تعطیل نمی کردی؟ احمدی نژاد هم همان را می کند که شما کردی!

آقای هاشمی! مگر شما مردم را احمق فرض نمی کردی و دروغ نمی گفتی! احمدی نژاد از شماها آموخته که مردم گوسفندند یا باید مطیع باشند یا زنده نباشند!
از اینکه معاون اول احمدی نژاد رییس باند فساد است و پرونده اش مختومه می شود ناراحتید؟ مگر اتفاق جدیدی رخ داده؟

باور کنید احمدی نژاد حاصل دسترنج خودتان است اگر یک روز به آمریکا خط و نشان می کشد و حرف های احمقانه می زند، اگر یک روز علم را مسخره می کند و می گوید ما به علم (آنها) احتیاج نداریم، اگر می گوید در ایران حقوق بشر رعایت می شود، همه و همه را از شمایان آموخته.

احمدی نژاد شاگرد اول این نظام سر تا پا دروغ است. و اتفاقا خوب درسش را فرا گرفته است.

نمونه او در ایران زیاد پیدا می شوند. آدمهایی که وقتی می فهمند یک مقاله برای شرکت در یک کنفرانس خارجی نوشته ای می آیند و می گویند "اونها که علمشان را به ما نمی دهند شما چرا علمتان را در اختیار آنها قرار می دهید"

آدمهایی که بعد از مسابقه فوتبال ایران و آمریکا، به خیابانها میریزند و شعار "مرگ بر آمریکا" سر میدهند.

مردمانی که وقتی احمدی نژاد به نیویورک می رود صبح و شب دعا می کنند آمریکاییها او را ترور نکنند.

مردم مثل گرگ شده اند دروغ بخشی از فرهنگ ایرانی شده، دزدی و رشوه و انواع فسادهای اداری، زرنگی به حساب می آید. می دانید توجیه مردم چه شده "آنها که ما را موعظه می کردند دزدی نکنید خودشان از همه بدترند"
ببینید چه بر سر این ملت آورده اید!

مگر یک رای چه ارزشی داشت؟

نامه ای به آیندگان

علی شریعتی در یک اثر ماندگار با خالقان اهرام مصر سخن گفت و حال من هم میخواهم به همین روش با آیندگان سخن بگویم. میخواهم با شما که در آینده و احتمالا در کتابهای تاریخ، شرح حال ما را میخوانید کمی درد دل کنم. برایتان بگویم از سالی که برایمان سراسر خون بود و مصیبت. از هشتاد و هشت بگویم و جوانان به خون غلتیده اش، از خانواده های داغدارش و روزهای سیاهی که گویی خیال پایان یافتن نداشت.

ممکن است دلایل ریخته شدن این خونها را در کتابها خوانده باشی و از خود بپرسی که مگر یک رای چه ارزشی داشت که ما به خاطر یافتن آن داغها ببینیم. مگر کشور در چه وضعی بود که ما برای تغییر حاضر به دادن چنین هزینه گزافی بودیم؟

پس برای تو که الان آرامش و آزادیت را مدیون روزهای پر از خون هشتاد و هشت هستی از وضع خود و دوستانم در آن روزها میگویم. از دختران و پسرانی بگویم که حماسه هایی را در کف سنگفرشهای خیابانها آفریدند که بدون شک تا ابد در حافظه تاریخ باقی خواهد ماند. من از ایران پر از خون در بهار سال هشتاد و نه با تو سخن میگویم.

ما در آغاز سال هشتاد و هشت رئیس جمهوری داشتیم که هنوز در شوک معجزه ای بود که در چهار سال قبل او را به پیروزی رسانده بود. مردی که ادعای حفظ کرامت ایرانیان را میکرد اما چه بگویم برایت از جفاهایی که در این سالها به کرامت ایرانی روا کرد.

تاریخ ما پر بود از فرهنگ و هنر؛ موسیقی ایران، فیلمهای سینمایی ایران و کتابهای منتشر شده در ایران جهانی شده بود و کسی باور نمیکرد که هنر و فرهنگ در این کشور این همه بالنده شده باشد. اما همان معجزه که به روی کار آمدن آن مرد در چهار سال قبل منجر شد؛ باعث شد اصحاب کیهان، همان روزنامه ای که در آن روزهای خوب تریبون مخالفان جهانی شدن فرهنگمان بود به ناگاه همه کاره فرهنگ ایران شوند و ناگهان همه چیز تغییر کرد. شاید تو الان با کلماتی چون توقیف و فیلتر غریبه باشی اما، ما در طول آن سالها با این دو کلمه شوم زندگی کردیم. فیلمها، کتابها و روزنامه هایمان توقیف و سایتها و وبلاگها فیلتر میشدند و ناگاه دیدیم که از فرهنگمان جز ویرانه ای باقی نمانده. دوران ما دوران رشد اینترنت بود. وبلاگ نویسی کار روزمره خیلیها شده بود و به نوعی خود را عضوی از جامعه جهانی حس میکردیم اما بیرحمانه بر این نیازمان تاختند و تقریبا هر جایی که اقبالی به آن بود همراه با اولین کلیک تابلویی می آمد که دسترسی به این سایت مجاز نیست. از همه مضحکتر اینکه دولت به جای اینکه مثل همه دنیا به مردم گزارش دهد که چه تلاشی برای دسترسی به اطلاعات سریع انجام داده است رسما اعلام کرد که جلوی سرعت اینترنت را گرفته است. دستها را میبوئیدند که مبادا بر سایتی کلیک کند که نمیخواهند.

در چهار سال پیش از هشتاد و هشت حکومت تا توانست به مردم دروغ گفت، تا توانست با آمارها بازی کرد، با کرامت ایرانیان در جهان بازی کرد و در درون مردم بجای ریشه کن کردن فقر، گداپروری را رواج داد و در چنین شرایطی بود که ما وارد هشتاد و هشت شدیم. سالی که هنوز نمیدانم باید بخاطر سلحشوریهایی که مردم در آن نشان دادند دوستش بدارم و یا بخاطر خونهایی که از ما درون صفحاتش بلعید متنفر باشم از آن.

ما در این سال به تغیر رای دادیم، به صداقت و درستی، به رفاه برای هر ایرانی؛ ما به زندگی دوباره رای دادیم. رایمان گم شد، در جستجویش به خیابان آمدیم؛ باتوم و گلوله بود که نثارمان کردند. جوانانمان را به زندان بردند، بهشان تجاوز کردند و ابتدا آنرا انکار کردند و بعد فتوای مجاز بودن آنرا از مصباح نامی گرفتند که بیشرمانه گفت : "اگر در زندانها تجاوزی به بازداشت شدگان دختر و پسر صورت گرفته باشد بدلیل آنکه آنان از مخالفین نظام و ولایت فقیه بودند اشکال شرعی ندارد" شرایط دیگری هم در کنارش گفت که شرم دارم برایت بگویم.

و در تمام این روزهای مصیبت بار ما در نزد حکومت و صدا و سیمای ننگینش هر روز یک عنوان و لقب داشتیم. روزی خس و خاشاک بودیم و دیگر روز اغتشاشگر و آشوبگر و حرمت شکن و روز بعد از تریبون رسمی حکومتی گوساله و بزغاله صدایمان میکردند و به جرم مطالبه حقوق بر حق ملی و شرعیمان برایمان حکم اعدام صادر میکردند.

آری این چنین بود برادر و خواهرم که در نسل های بعد از من زندگی میکنی. این بود رنجنامه جوانانی که حتی در روز عاشورا و لباس عزاداری حسین هم برای آزادی امروز تو به خیابان آمدند و مظلومانه خون دادند.

پس از تو میخواهم هشتاد و هشت و جوانانش را فراموش نکنی و به یاد داشته باشی که آزادی امروز تو نتیجه خون دل خوردن های دختران و پسران نسل من است. پس زحمتی بکش و اگر دوست داشتی برای آرامشمان فاتحه ای نثارمان کن!

منبع: وبلاگ به نام شهدای آزادی از آریوبرزن تا ندا

ایرانی غرق در خرافات

دوستی تعریف می کرد در ایام نوروز به شهر ... سفر کرده بود. سه- چهار سال پیش، یکی از سیدهای شهر فوت شده بود و ملت سید پرست اون شهر، برای اون سید امامزاده درست کرده بودند و چه نذرهایی که به برای آن امامزاده جدیدالتاسیس نمی بردند، از پول نذری بگیر تا غذای نذری و مراسم دعای کمیل و دعای ندبه که در آن امامزاده!!!!!!!!!!!! برگزار می شد. در ابتدای درب ورودی امامزاده شماره حساب برای دریافت نذورات نقدی مردم، نوشته شده بود. در اکثر مغازه های شهر عکس امامزاده را چسبانده بودند و جالب این بود که اگر با مردم بحث می کردی که این خرافه کاریها یعنی چی؟ شما را متهم به بی دینی می کردند و می گفتند شما که به این چیزها اعتقاد ندارید لابد اهل نماز و روزه و ... هم نیستید و به این مسائل هم اعتقاد ندارید.

... القصه! فرزندان این امامزاده، به یمن سید بودن، به چه ثروتی که دست پیدا نکرده بودند. من که با شنیدن این خاطره، یاد بت پرستی اعراب در ایام جاهلیت و نذورات آنها به پای بتها افتادم. 1400 سال از اون دوران گذشته و ملت ما، هر روز برای خود یک بت جدید می سازند، توی میبد خودمان، یک امامزاده داریم به نام خدیجه خاتون، که مسئولان شهرمان تازگیها، به این نتیجه رسیده اند که باید برای همسر ایشان نیز حرم بسازند.

لابد 10 سال دیگر، هم در کتابها قصه شفاعت ها و معجزات این حضرات می آید و 30 سال دیگر، نسل جدید، این امامزاده های جدیدالتاسیس را رسما امامزاده می دانند.
سال گذشته برای یکی از اقواممان بیماری سختی پیش آمد. نزدیکان طرف، یکسره با سیدهای شهر تماس می گرفتند که بروید و برای فرزند ما طلب شفاعت کنید. یکی بهشان گفت 4 نفر بشوید بروید سر قبر یک سید فوت شده. 4 گوشه قبر بایستید و فاتحه بخوانید بعد در جهت خلاف عقربه های ساعت جای خود را عوض کنید و دوباره فاتحه بخوانید و این عمل را 4 بار تکرار کنید حتما مریضتان شفا پیدا می کند!!!!!
نمی دانم حرف زدن و درد دل کردن با خدا اینقدر سخت است که بیاییم این مسخره بازیها را دربیاوریم تا مشکلمان حل شود؟
در مراسم عزاداری امام حسین شرکت می کنی مداح از اولش میگه "آهای حاجت دارها" این حرف به نظر من توهین به عزاداران امام حسین است یعنی ما حسین "ع" را برای خودش و شخصیتش و عملش نمی خواهیم. فقط از او حاجت روا کردن می خواهیم و انتظار داریم به خاطر به سرو سینه زدن، ما را به بهشت ببرد. ملت چه منتهایی که به خاطر همین عزاداری ها، بر سر امام حسین نمی گذارند.
اگر امام حسین رو شناخته بودیم که اینگونه در کنار یزید زمان قرار نمی گرفتیم و ادعاهای مسخره نمی کردیم که "آمده ام به امام حسین بگویم اگر روز عاشورا در کربلا نبودم که در کنارت در نبرد شرکت کنم امروز نمی گذارم کسی به تو هتک حرمت کند" (1)

نمی دانم چه بر سر دین محمد آورده ایم. خرافات به نام دین به خورد ملت داده شده است. هیچ چیز جای خودش نیست. چه به مذاقتان خوش بیاید چه خوش نیاید، باور کنید مشکل جامعه ما احمدی نژاد و حکومت ولی فقیه نیست مشکل جامعه ما نادانی و جهالت است. جامعه ما از خرافه پرستی پر شده است. ملتی که اینگونه از سید بت می سازد، چه جای تعجب دارد که روزی عکس آقای خمینی را در ماه ببیند و روز دیگر امام جمعه اش بیاید و ادعا کند که نامگذاری سالها به مقام رهبری وحی می شود. لیاقت این ملت همان احمدی نژاد است که بگوید من به کمک امام زمان کشور را اداره می کنم.
کاش اینقدر که به سیاست می پرداختیم به مقوله فرهنگ هم اهمیت می دادیم. هر روز از صبح تا غروب، در گوشمان خوانده اند که ما ملت با فرهنگی هستیم. اینقدر مغرور و از خودراضی شده ایم که هیچ کس را در دنیا قبول نداریم. وقتی بخواهیم از ملت عرب صحبت کنیم لفظ عرب ملخ خور می آوریم و وقتی بخواهیم از غربیها بگوییم فقط بی بندوباری آنهاست که به چشممان می اید. چرا نظم و ادب و پیشرفتهای آنها را نمیبینیم؟


(1) اشاره به حادثه تاریخی!!!!!!!!!!! نه دی سال 88

راز قتل سید احمد خمینی

سعید امامی همچنین گفته است: از آنجا که سید احمد خمینی قرص های مختلفی مصرف می کرد یافتن وسیله ای جهت از پای در آوردن او کار سختی نبود. با شناسايي داروهاي او ترتيبي داده شد كه يكي از قرصهاي او عوض شود و يك قرص با همان شكل و شمايل اما با دوز بالا و كشنده از همان دارو در ميان قوطي قرص او قرار گیرد. در شب حادثه مقتول مثل هميشه قرص هاي خود را خورده و آرام خوابيد و ديگر بيدار نگردید.

ای کسانی که به احمدی نژاد رای دادید!

کسانی که به احمدی نژاد رای دادند!!
مخاطب من شمایید

لحظه ای با خود تامل کنید و برای یکبار هم که شده از خود بپرسید که چرا به احمدی نژاد رای دادید؟ آیا به او رای دادید که شما را به صورت گوساله و بزغاله و گوسفند خوشه بندی کند و به جای حق، علف جلویتان بریزد؟
آیا به او رای دادید که دروازه های کشور را بر روی انواع کالاهای چینی باز کند و کارخانه های داخلی را به مرز ورشکستگی بکشاند و بعد کارگری را که ماههاست حقوق نگرفته به خاطر اعتراض به عدم دریافت حقوق، روانه زندان کند؟
آیا شما به او رای دادید که کارخانه های تراکتور سازی تبریز، کشتی سازی صدرا، معدن انگوران، آلومینیوم اراک و ... را با خصوصی سازی های صوری در اختیار سپاه قرار دهد؟
مگر به او رای ندادید که با رانتخواری مبارزه کند؟ پس چگونه است که تمام چپاولگران و رانتخواران و غارتگران دور او را حلقه زده اند؟

آیا به او رای دادید که با کمک سپاهیانی که امروز جنایاتشان بر کسی پوشیده نیست، در خیابانها و زندانها جنایت بشری کنند؟ فاجعه کهریزکی بار بیاورند که نمونه اش را قبلا در گوانتالمو و ابوغریب شنیده بودیم؟ لااقل جنایتکار آمریکایی می تواند به اینان لـُغـُز بخواند که من هر چه کردم، اجنبی بودم و به هموطن خودم، تجاوز نکردم!

مرتب می گویند ما به خاطر اسلام، آدم می کشیم، اسلام در خطر است. آیا تا کنون از خود پرسیده اید مگر اسلام نیاز به خون دارد؟ آیا اسلام و مسلمان فقط در ایران است؟ کجای اسلام به خطر افتاده که باید برای نجاتش، مردم را از بالای پل به پایین پرت کنند و دیگری را دار بزنند باز چون هنوز بس نیست و اسلام همچنان در خطر است، نیمه شبها به خوابگاههای دانشجویان یورش ببرند و آنها را با زنجیر و قمه سرکوب کنند و چون هنوز این همه جنایت کافی نیست و همچنان اسلام به خون ریختن نیاز دارد، بیایند مردم را زیر ماشین بگیرند؟

با شما هستم ای برادری که روزگاری را در جبهه های جنگ تحمیلی بوده¬ای! از شما این سوال را دارم که آیا شما روز عاشورا نیز به دشمن حمله می کردید؟ آیا روز عاشورا هم، خون دشمنان اسلام را می ریختید؟ آیا خون آن بعثی های عراقی از خون هموطنان خودمان رنگین تر بود؟ روز عاشورا 37 نفر را می کشند و شما هورا می کشید؟ آیا تا کنون از خود پرسیده اید که مگر گناه کسی که مچ بند سبز بر دست خود می بندد و شعار مرگ بر دیکتاتور چیست که ریختن خونش اوجب الواجبات شده است؟

همراه شو ای هموطن، خودت هم می دانی که دیگر بحث بر سر این مسئله نیست که چه کسی بر کرسی ریاست جمهوری تکیه دهد. به حرفهای سخن گویانشان توجه کن! این ها به کمتر از نابودی یک نسل راضی نیستند. امروز اگر سکوت کنی فردا نوبت فرزند توست که برای حفظ اسلام ساختگیشان، به چوبه دار آویخته شود.

پیشگویی پیامبر در مورد آخرالزمان

در اين هنگام، اقوامى بر آنان مسلط میشوند كه اگر لب بجنبانند، كشته میشوند و اگر چيزى نگويند، دشمنان همه چيزشان را مباح و براى خود حلال می كنند تا با بيت المالشان كيسه هاى خود را پر كنند و به ناموسشان تجاوز نموده، خونشان را بريزند و دلهايشان را پر از وحشت و رعب كنند و در آن روز، مومنين را جز در حال ترس و وحشت و رعب و رهبت، نمى بينى.

متن کامل حدیث در ادامه مطلب آمده است.

روانشناسی احمدی نژاد

اين افراد حتي در برخوردهاي رسمي و سياسي به طرز نامناسبي خودماني رفتار ميکنند، اينها تشنه سيري ناپذير توجه اند و براي به دست آوردن نظرها و آراي ديگران از هر فرصتي سود مي جويند، حتي اگر به قيمت نابودي منافع درازمدت خود يا افرادي باشد که مسؤوليت آنها با وي است.
تصميمات بحث انگيز و پيشنهادات احمقانه در موضوعات مختلف، در يک نقطه با هم تلاقي مي يابند و آن جستجوي شنوندگان در احوالات کسي است که اين اظهارات را ايراد نموده است! اين افراد معمولاً کلامشان عاري از جزئيات و مستندات معتبر مي باشد و به طور افراطي بر حدس و گمان و انديشه هاي پوشالي و کودکانه استوار است، اين افراد هرچند خيالباف و دروغگو هستند، در عين حال به شدت ساده لوح مي باشند و به راحتي تحت تأثير قرار گرفته و فريب مي خورند.
از ويژگي هاي ديگر اين افراد از دست دادن حس واقعيت سنجي در مواقعي است که تحت فشار رواني قرار مي گيرند. به عنوان مثال اين اشخاص به علت حس خودکم بيني نافذي که بر آنها حاکم است اگر براي نخستين بار به محفلي بسيار پرشکوه و رسمي پا بگذارند (تا چه رسد به سخنراني)، دچار استرس شديدي مي شوند تا حدي که براي مدت کوتاهي ممکن است دچار حالت هايي نظير شخصيت زدايي يا واقعيت زدودگي شوند. در اين حالت، خود و جهان اطراف خود را به طور واقعي درک نمي کنند و گويي در رويا به سر مي برند و به صورت گذرا دچار توهمات شنوايي يا بينايي مي شوند؛ مثلاً در اطراف خود هاله اي نور احساس ميکنند.

علت تقلب در انتخابات چه بود؟

آیا علت تقلب انتخاباتی، مسئله تعیین رهبر آینده بود؟

نوشته ای از عماد بهاوراکنون برای ما روشن است که تمام آنچه پیش و پس از دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری رخ داد، حاصل راه حل بسیار ناشیانه ای برای حل مسئله «بحران رهبری» در آینده نظام جمهوری اسلامی بود که توسط بخشی از نیروهای امنیتی و نظامی طراحی شده بود. راه حلی که نه تنها بحران مذکور را مرتفع نکرد بلکه صدمات و لطمات جبران ناپذیری به ساختار و مشروعیت نظام سیاسی وارد ساخت.

لطفا ادامه مطلب را کلیک کنید.